غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
89
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آمده اظهار بندگى و افكندگى نمودند و از زبان آن شاهزاده معروض داشتند كه مملكت عراق و آذربايجان و فارس و توابع آن باكنوز فراوان در تحت تصرف بنده است و بنده آنچه در تحت تصرف دارد ملك يمين آن پادشاه طريق ظفرقرين ميداند ع مازان توئيم و هرچه داريم اميد آنكه نظر عنايت از احوال اين شكستهبال دريغ ندارند و همت عالى نهمت بر دفع مخالفان كه بشمشير عذر پدر مرا شهيد كردهاند گمارند و سلطان سعيد ايلچيان او را نيز مشمول شفقت و احسان گردانيده رخصت فرمود كه لواى جهانگشاى متوجه آذربايجان است بعد از وصول آنچه مصلحت دولت باشد بتقديم خواهد رسيد و همدر آن ايام موكب همايون از كالپوش در حركت آمده بعد از قطع مفاوز و مسالك مملكت رى معسكر نصرتاثر گشت و از آنجا امير مزيد با طايفهء از امرا برسم منغلاى از پيش روان شدند و عنان ريز بتبريز درآمدند و مقارن آنحال اميرزاده حسين على گريزان گرديد و الحكم للّه العلى المجيد ذكر ويران شدن اميرزاده حسينعلى در موضع مرند و رسيدن او بملازمت سلطان عالىمكان سعادتمند در آن اوان كه مملكت رى مضرب خيام عساكر سلطان سعيد بود اميرزاده حسينعلى ولد ميرزا جهانشاه در منزل مرند اقامت داشت و خيال مقابله و مقاتله با امير حسن بيك بر لوح خاطر مينگاشت و چون خبر قرب وصول دشمن بوى رسيد امير شاه على و امير ابراهيم شاه و جمعى ديگر از امراء درگاه را برسم قراولى ارسال فرمود آنجماعت سوابق حقوق جهانشاهى را نابوده تصور نموده بملازمت امير حسن بيك رفتند و خبر بيوفائى امرا و رسيدن سپاه سلطانسعيد بتبريز در اردوى اميرزاده حسينعلى شيوع يافته مردم بنوعى بهم برآمدند كه ضبط ايشان تيسير نپذيرفت بعضى از لشگريان باردوى امير حسن بيك پيوستند و بسيارى از ايشان پناه بدرگاه سلطانسعيد بردند لا جرم داعيه تسخير آذربايجان بيشتر از پيشتر در ضمير آنحضرت متمكن گشت و از رى بسلطانيه شتافت مقارن وصول موكب همايون به آن بلده عرضه داشت امير مزيد و ساير امرا كه بتبريز رفته بودند رسيد مضمون آنكه امير حسن بيك رقبهء از ربقهء اطاعت پيچيده و بنام اين بندگان نشان نوشته كه امراء جغتاى بايد كه از تبريز بيرون روند كه من آن بلده را بپسر خود اغورلو محمد دادهام لا جرم انسب آنست كه رايات نصرت آيات على اسرع الحال پرتو التفات برين ديار اندازد تا صورت بهبود در آينهء مقصود چهره گشايد اما امير حسن بيك چون شنيد كه سلطان سعيد سلطانيه را محل نزول همايون گردانيد از هشت فرسخى تبريز كوچ كرده بقراباغ رفت و سلطان سعيد پهلوان يوسف شيرازى را بداروغگى تبريز ارسال داشته از سلطانيه